تبليغاتX
چشمانم برای تو...؟
دیگر شبیه عشق تو کمرنگ می شوم این بازیه بدیست که تکرار میکنی...
پشت سنگر مانده

جانمازی پر خون

وچفیه که چه معصوم بر آن جان داده

چشم مادر نگران

به غرورش و سر افرازی او

خوش به حالش تا ابد عاشق شد...

کلبه هفتم عشق

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 14:24  توسط آیدا  | 

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 15:1  توسط آیدا  | 

تو شهریاری

     فاطمه تباری

                    مانند حیدر

                          همتا نداری

گل کردی عباس

               کوه دردی عباس

                               ساده بگم که

                                      خیلی مردی عباس   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 21:53  توسط آیدا  | 

یه عمریه پشت درم ناز نگاتو می خرم

ضامن آهو که شدی ضامن ماها نمی شی

پر از گناهی دل من می گن سیاهی دل من

به آب و آتیش بزنی نوکر آقا نمی شی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 19:58  توسط آیدا  | 

وقتی رفت شاید که دردامو ندید

این دل عاشق تنهامو ندید

اونی که تموم دنیاس واسه من

وقتی رفت انگاری غم هامو ندید

منم افتادم به پاش شاید نره

رفت و انگاری تمنامو ندید

وقتی رفت آسمونم بارونی بود

شایدم گریه ی چشمامو ندید

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 14:31  توسط آیدا  | 

راستی یادتان می آید اولین بار

کودک عقل شما

محو تماشای چه شد

یادتان می آید حیران شد

وقتی عاشق گشت

یادتان می آید اولین بار قناری کی خواند

گل خورشید چه هنگام شکفت

یادتان می آید...Click to view full size image

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 14:28  توسط آیدا  | 

 

جاده را می نگرم تا به کجا خسته شده

سخت وا مانده و از دست عصا خسته شده

خانه دیجور و نفس گیر تر از پیش ولی

پنجه ی پنجره از دست هوا خسته شده

دست در گردن خورشید نیانداخته ای

تا ببینی که از این پنجره ها خسته شده

این که از خواستنت خسته شوم ممکن نیست

مثل اینست بگویی که خدا خسته شده...؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 فروردین1385ساعت 19:40  توسط آیدا  | 

 

چه کسی تفرقه انداخت میان من و تو

دیدی آخر که یقین گشت گمان من و تو

سایه در سایه ی خورشید فلک خنده زدی

سایه تمدید شد آخر به زیان من و تو

درد اینجاست که در اینهمه طوطی صفتان

احدی فهم نمی کرد زبان من و تو

دست تقدیر به پای من و تو زد زنجیر

پشت دیوار فراقست نشان من و تو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 13:25  توسط داوود  | 

من گریه کردم در غم روز عزایم

نعش غریبم مانده روی دستهایم

دل را میان چشم هایت دفن کردم

چشم نجیب تو مزاری شد برایم

دیگر نمی پیچد میان کوچه ی دل

زخمی ترین فریادهای بی صدایم

من میروم از روی شنزار نگاهت

ماندهاست اما نقش خیس ردپایم...

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 15:50  توسط داوود  | 

 

بوی یاسو خدای احساس و

حرم عباس و

کرب و بلا...

السلام علیک یا باب الحوائج

                       دعا یادتون نره...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 20:19  توسط داوود  | 

 

www.rozajavad67.blogfa.com

Top Java Script in ا

webloger site

example: FallT Example Page

Effect on/off

*
*
*
*
*
*
*